آدمیزاد بنده عادت است و محکوم به تحمل
راستی چرا اینطوریه؟ چرا باید به هر چیزی عادت کنیم؟
این جملهی معروف رو شنیدیم: «آدمیزاد بنده عادته». ولی سوال اینجاست که چرا باید اینطوری باشه؟ چرا مغز ما، سیستم بدنیمون، و کل چهارچوب فکریمون باید خودش رو با هر چیزی وفق بده، چه خوب چه بد؟
سیستم عصبی ما یه مکانیسم فوقالعاده برای «عادتپذیری» داره. این قابلیت توی تکامل به درد ما خورده تا بتونیم با شرایط سخت کنار بیایم. ولی مشکل اینجاست که ما یاد گرفتیم فقط به چیزهای بد عادت کنیم. به چیزهای خوب که نه، اونارو زود فراموش میکنیم، ولی هر چی بدبختی و بیعدالتی و اجحاف باشه، بدن و ذهنمون با یه سرعت باورنکردنی خودش رو باهاش وفق میده.
چرا؟ چون از بچگی بهمون یاد دادن که تاب بیاریم، نه اینکه تغییر بدیم.
بیا یه مثال از همون زندگی روزمره بزنیم
فرض کن وسط تابستون، روزی ۴ ساعت برق میره. خب، کاسب مغازهدار میدونه که ساعت ۸ شب برق میره. پس قبل از ۸ شب، همهچیز رو جمعوجور میکنه، یه چراغ قوه میذاره کنار دستش، و میگه: «خب، قراره ۸ شب برق بره دیگه…».
چرا؟!
چرا همون کاسب نمیره ادارهی برق، داد و بیداد کنه و حقشو فریاد بزنه و بپرسه:
«بهعنوان یه شهروند، بهعنوان یه آدمی که مالیات میده و هزینه میکنه، چرا باید هر روز ۴ ساعت برق نداشته باشم؟»
چرا این سوال حتی به ذهنش نمیرسه؟ چون بهش عادت کرده. میگه خب چون این سیاست غالب جامعه هست چه میشه کرد. برای همه قطع میشه و برای من که فقط نیست. بر همین اساس ترجیح میدده مثلا چون یکی میاد میزنه تو سر همه پس اجازه بده به طرف که تو سر اون هم بزنه چون با خودش میگه: خب یارو اومده همرو کتک میزنه دیگه خب پس منم بزنه. چه میشه کرد.
این چه چرندیاتی هست که تو مغزتون فرو کردین که چه میشه کرد.
- دزد اومده خونتون و میری میبینی، خونه همسایه ها هم رفته و میگی خب خونه همه رفته و چه میشه کرد. تهش یه گور باباش میگی و تموم.
- یه شرکت پولتو میخوره و میگی خب من که فقط نبودم، پول همرو خورده دیگه پس چه میشه کرد.
- یه پسر هستی و خرید آنلاین میکنی و به جای تیشرت مردانه سفید رنگ برات تاپ زنانه صورتی رنگ میارن و میگی خب چه میشه کرد دیگه. (آره چه میشه کرد همون تاپ صورتی و بپوش برو بیرون تو تابستون عشق کن. یادت نره پارک دانشجو سمت ولیعصر بری قشنگ اونجا هواش خوبه میتونی از روش های اصولی یه پولی هم به جیب بزنی) والا به خدا 😂
- و …
ریشهی این قضیه کجاست؟ توی همون بچگیمون!
همهچیز ریشه داره توی همون روزای مدرسه. اونجا که باید آروم میشستیم و سکوت میکردیم تا معلم کنار اسممون ضربدر نزنه. کلا از بچگی تو محیط مدرسه و خونواده به ما یاد دادن که باادب یعنی کسی که حرف نمیزنه و اعتراض نمیکنه. به ما یاد دادن که تربیت یعنی تاب آوری، نه تغییر دادن.
همین باعث شده که الان، توی بزرگسالی، هر چی آشفتگی و بیسامانی و ظلم و بیعدالتی میبینیم، اولین عکسالعملمون این باشه که:
«خب، اینجوریه دیگه… چه میشه کرد…»
چرا باید بگیم «چه میشه کرد»؟! چرا نباید بگیم «چرا اینطوریه»؟!
- برق روزی ۴ ساعت قطع میشه؟ چه میشه کرد.
- آب شرب شهر آلودهست؟ چه میشه کرد.
- قیمت اجاره هر ماه ۵۰٪ بالا میره؟ چه میشه کرد.
- یک سیاستمدار داره منافع مردم رو نادیده میگیره؟ چه میشه کرد.
چرا نباید بلند شی بری ادارهی برق و ۱۰۰ بار زنگ بزنی؟ چرا نباید بری و بگی: «برق رو کی وصل میکنید؟! چرا قطع شده؟!» چرا باید این همه انفعال رو با کلمهی قشنگ «صبر» و «تحمل» توجیه کنیم؟ این صبر نیست، این ترسو بودنه! این بیغیرتی و بیجِنمیه عزیز دلم!
از این عادتهای غلط دست برداریم
هر چی بدبختی و سختی و بیعدالتی توی این مملکت بوده، آدمای این جماعت بهش عادت کردن. حتی یه جورایی براشون عادی شده. طوری شده که اگه یهو خوبی هم بیاد، باور نمیکنن و میگن حتماً یه پشت پردهای داره.
این بزرگترین فاجعهست.
جماعتی که به بدبختی عادت کنه، دیگه لیاقت خوشبختی نداره. چون خوشبختی رو باور نمیکنه، بهش شک میکنه، و فکر میکنه یا موقته یا فریبنده.
پس تکلیف چیه؟
بیایم یه کم به چیزهای خوب عادت کنیم.
عادت کنیم که حقمون رو بگیریم.
عادت کنیم که وقتی بهمون ظلم میشه، سکوت نکنیم.
عادت کنیم که وقتی برق میره، زنگ بزنیم بپرسیم چرا.
عادت کنیم که وقتی قیمت یه کالا بیدلیل بالا میره، اعتراض کنیم به جای اینکه برای خریدش صف ببندیم.
عادت کنیم که یاد بگیریم لیاقت یه زندگی بهتر رو داریم.
بسه دیگه با این همه «خب، چه میشه کرد»!
این عادتِ ننگین رو بشکنید. این سکوتِ مسموم رو کنار بذارید.
حقّتون رو فریاد بزنید. نه برای اینکه کسی بشنوه، برای اینکه خودتون یادتون نره که حق دارید!
نظری ندارم! اولین نفر باشید.