این جمله رو یه جایی دیدم و تا ته دلم نشست: «بازی با دشمن یه تمرینه، فینال بین خودیاس»
فهرست مطالب
چقدر حقیقت تو این یکی جمله جا شده. همیشه بهمون یاد دادن که دنبال یه دشمن بزرگ بگردیم، یه نفر یا یه گروه که از ما خیلی بالاتر باشه، تا بتونیم ازش بترسیم، بهش فحش بدیم، و همهی بدبختیهامون رو بندازیم گردنش. ولی اگه یه کم دقیقتر نگاه کنی، میبینی که ضربههای اصلی رو کسایی زدن که تو قالبِ «دوست» بودن.
دشمنِ معرفیشده، دوستِ واقعی
والا ما بدی ندیدیم از کسایی که به اسم دشمن بهمون خوروندن. اونایی که گفتن «فلانی دشمنته»، خودشون بودن که بهمون بیشتر ضربه زدن. کسایی که از بچگی سعی کردن ایدئولوژی خودشون رو تو مغز ما بکنن که «فلانی دشمنه»، «فلان شخص بدجنسه»، «فلان گروه خطرناکه». با همین تفکر دشمنسازی، بزرگترین ضربه رو زدن به ما. ضربهای که هیچ دشمنِ بیرونی نمیتونه بزنه.
چون اون ضربه، تو وجود خودمونه. نفرت رو کاشتن تو دلمون. کینه رو جاسازی کردن تو فکرمون. خشمِ فروخورده رو تبدیل کردن به یه عادتِ روزمره.
نتیجهی دشمنسازی از بچگی
از همون مدرسه، از همون کوچه، از همون خونه، بهمون یاد دادن که:
- از فلانی بدمون بیاد
- به فلانی اعتماد نکنیم
- با فلان گروه دشمن باشیم
و ما هم قورتش دادیم. چون بچه بودیم، چون نمیدونستیم، چون به بزرگترا اعتماد داشتیم. نتیجه چی شد؟ نتیجه این شد که امروز، به جای اینکه با چشمهای خودمون ببینیم، با چشمهای دیگران نگاه میکنیم. به جای اینکه خودمون تصمیم بگیریم، دیگران برامون تصمیم گرفتن که کی خوبه و کی بده.
دوستِ دشمننما، خودش دشمن بود
اینجا میرسیم به نکتهی طلایی: همون کسی که دشمنای ما رو بهمون معرفی کرد، خودش دشمن ما بود.
اون دشمنای معرفیشده، شاید اصلاً هیچوقت به ما بدی نکردن. شاید اگه میذاشتن خودمون ببینیمشون، میدیدیم که آدمای خوبی هستن. ولی کسی که نفرت رو کاشت تو دل ما، کسی که سعی کرد چشامون رو ببنده، اون بود که بهمون خیانت کرد.
اگه کسی امروز بیاد بهت بگه «فلانی خیلی بده»، «فلانی دشمن ماست»، «فلانی آدم مزخرفیه»، هیچی رو قبول نکن. مگر اینکه خودت بری، خودت ببینی، خودت قضاوت کنی، و از خودش مستقیم بدی ببینی.
دشمنی کلاً اشتباهه
حالا برسیم به اصل ماجرا: واژهی «دشمنی» کلاً اشتباهه. مگه ما چند نفریم؟ مگه این همه انرژی رو نباید صرف ساختن کنیم، نه خراب کردن؟ مگه نباید بریم جلو، نه اینکه هی دور خودمون بچرخیم و بگردیم ببینیم کیو بکوبیم؟
اگه کسی سمی و تاکسیک باشه، سمی و تاکسیکه. اون رو بنداز بیرون از زندگیت و برو پی کارت. نیازی نیست بری باهاش بجنگی، نیازی نیست ازش متنفر باشی، نیازی نیست به همه بگی که دشمنته.
فقط حذفش کن و برو جلو.
اما اینکه از هر ننهقمری بشنوی که «فلانی دشمنه» و بری باهاش بجنگی، زهی خیال باطل. چون اون ننهقمری خودش دشمنِ بزرگتریه که داره از تو استفاده میکنه تا آتیشِ نفرت رو شعلهور نگه داره.
من تعیین میکنم کی دوستم باشه
من تعیین میکنم کی دوست منه.
من تعیین میکنم کی تو زندگیم باشه.
من تعیین میکنم از کی بدم بیاد، اگه اصلاً بخوام از کسی بدم بیاد.
نه تو، نه اون، نه هیچکس دیگهای.
اگه کسی بهم بدی کرد، خودم میبینمش و تصمیم میگیرم. اگه کسی بهم خوبی کرد، خودم میبینمش و قدرش رو میدونم. نیازی به واسطه ندارم.
فینال بین خودیاست
اون جملهی اول رو یادت هست؟
«بازی با دشمن یه تمرینه، فینال بین خودیاس.»
تمرینِ مبارزه با دشمنِ بیرونی، فقط یه تمرینه. بازیِ اصلی، مبارزهی واقعی، اونجاست که بین خودیهاست. اونجاست که معلوم میشه چه کسی واقعاً به فکر توئه و چه کسی فقط داره از تو استفاده میکنه.
پس بگذار تمرینها رو کنار. بیا بریم سراغ فینال. بیا ببینیم کی واقعاً خودیِ ماست و کی نقابِ دوستی به چهره زده.
یادت باشه: دشمنِ واقعی، اونیه که بهت میگه از کی بدمون بیاد. نه اونی که میگه دوستم داشته باش.
نظری ندارم! اولین نفر باشید.