توهمِ پایان
ببین گلم، یه چیزایی رو باید تجربه کرد تا برسی به لِوِلهای بالاتر. زندگی همینه. ممکنه یه جاهایی حالت انقدر بد بشه و درگیر چیزایی بشی که همون لحظه، حتی نفس کشیدن و ادامه دادن برات سخت باشه.
فهرست مطالب
- توهمِ پایان
- نمایشِ ضعیفِ خودکشی با اسمارتیز!
- همه چیز اسباببازی است
- تبدیل شدن به سلاحِ ضدضربه
- حالا سوال اینه: آیا اون سلاحِ ضدضربه ناراحت نمیشه؟
- یعنی احساس نداشته باشیم؟ عاشق نباشیم؟
- کوریِ دیگران و کنسرتهای زیرِ دوش
- الان اگه عشقم ولم کرد ناراحت نشم؟
- مدیتیشن وسطِ جنگ
- شاید بگی یعنی همیشه باید بجنگیم؟
اما نکتهی کلیدی اینجاست: باید بدونی اون «سختی»، فقط مالِ همون لحظهست. دو روز دیگه شرایط برات عادی میشه. خیلی از تصمیماتِ اشتباه ما ناشی از همینه که یه اتفاقِ کوچیک ما رو مجاب میکنه که «دیگه نمیشه کاری کرد»، «دیگه نمیتونم».
ولی بذار خیالت رو راحت کنم: همهی اینا یه «حسِ گذرا» ناشی از فشارِ فعلیه، نه واقعیت.
نمایشِ ضعیفِ خودکشی با اسمارتیز!
اون لحظه که فکر میکنی همه چی تموم شده، دقیقاً یه موجِ احساسی اومده توی وجودت. اگه آدمِ ضعیفی باشی، چند روز تو همون حس میمونی.
اگه خیلی ضعیف باشی، تصمیم به خودکشی میگیری؛ البته خودکشی به شرطِ نمردن! مثلاً با خوردن دو تا استامینوفن کدئین و یه دونه اسمارتیز! یا نه، اگه خیلی فازِ جنگی برداری میری قرص برنج میگیری و بعد به همه عالم و آدم خبر میدی که «من قرص خوردم» تا ببرنت دکتر و معدهی مبارکت رو شستشو بدن.
عزیزِ من! برای اینکه قوی بشی، باید یاد بگیری از بدترین چیزا عبور کنی. از بدترین حسها، از سیاهترین شرایط. هنر اینه که وقتی میگی «نمیتونم»، دقیقاً همون جا پاتو بذاری روی گاز و رد شی.
مقاله پیشنهادی: نرمافزار بقا: چرا باید گرگ بودن را یاد بگیری؟

همه چیز اسباببازی است
- اونجایی که کل پولتو میبازی و فکر میکنی تهِ خطه؟ یه احساسِ لحظهایه.
- اونجا که میفهمی یکی از عزیزات از دست دادی؟ اونم یه شوکِ عظیمه، ولی بازم یه احساسه، نه یه دیوارِ بتنی که نشه ازش رد شد.
- اون لحظه که کسی رو که دوستش داری با یکی دیگه میبینی، باید بدونی که از اینم خیلی راحت میشه عبور کرد. یه جایی میرسی که میبینی همهی اینا پوچه. همهش یه سرگرمیه که باید تجربه میکردی. اینا همه اسباببازیهای زندگیان.
این حرفم به این معنی نیست که تو بیاحساسی. اتفاقاً ناراحت باش، عذاب بکش، گریه کن، زجه بزن. این حقته. ولی یادت باشه: زندگی جریان داره.
تبدیل شدن به سلاحِ ضدضربه
من دنبالِ اون چرت و پرتهای انگیزشیِ ادامه بده، تو میتونی نیستم. اتفاقاً میگم ادامه بدی یا ندی واسه من مهم نیست، مسیرِ زندگیِ خودته جیگر.
حرفِ من اینه: یاد بگیر عبور کنی تا تبدیل بشی به یه سلاحِ ضدضربه.
حالا سوال اینه: آیا اون سلاحِ ضدضربه ناراحت نمیشه؟
چرا، اتفاقاً ناراحت هم میشه. شاید باورت نشه خیلی هم غمگین میشه. ولی تفاوتش اینجاست: نهایتاً یک ساعت و بیست و سه دقیقه (1:23 دقیقه) ناراحت میشه، بعدش بلند میشه، گرد و خاک رو میتکونه و میره به ادامه زندگیش میرسه.
یعنی احساس نداشته باشیم؟ عاشق نباشیم؟
چرا، اتفاقاً باید احساس داشته باشی. یه دورت بگردم به پارتنرت بگو، صد تا دورش بگردم بزنه بیرون، باهاش بزن بیرون، عشق کن. گرمای وجودش حالتو میسازه. ولی یادت باشه بقیه روابط اغلب سرگرمیه برای کسب تجربه. طرف مقابلت هر کی هم باشه احساس داره و تو حق نداری از احساسِ خالصِ کسی سواستفاده کنی.
اما… اینجاش مهمه آدمت رو بشناس. اگر فهمیدی طرفت ناخالصی داره، اگر فهمیدی لاش***ه، اون موقع داستان فرق میکنه. میتونی یه رویِ خوش نشون بدی، تا لبِ چشمه ببریش و تشنه برش گردونی تا ادب بشه. از احساسِ خالص سواستفاده نکن، ولی بازی دادنِ کسی که خودش بازیگره، حلاله! خیالت تخت.
کوریِ دیگران و کنسرتهای زیرِ دوش
الان اگه عشقم ولم کرد ناراحت نشم؟
چرا، میتونی ناراحت بشی و خیلی شیک و مجلسی رگ بزنی! ولی اون پارتنرِ تو ککش هم نمیگزه و داره الان یکی دیگه رو شارژ میکنه. خیلی وقتا برعکسه. اون دختر یا پسری که الان پیشِ توئه، ممکنه دو سه نفر دیگه همون لحظه مثل سگ دلتنگش باشن و تو ذهنشون ازش بت ساخته باشن، ولی اون الان پیش توئه و اصلاً به چشمِ تو نمیاد.
همین داستان برعکسش هم هست. اگه رفت، بدون اون مشکلِ کور بودن داره. فدای سرت. بذار کور باشه. یه جسمِ ناقص رو تحویل خانوادهش بده. این بیپرده بودن مبارکِ صاحبش باشه انشالله یا اگه پسر بود. لیاقتش همون دختره ایکبیریِ اییش واه واه😁
مدیتیشن وسطِ جنگ
شاید بگی یعنی همیشه باید بجنگیم؟
نه عزیزم. اتفاقاً همیشه باید آرامش باشه، حالتِ مدیتیشنطوری. اگه داری حرص میخوری، یعنی هنوز معتقدی آدما باید تو زندگیت تاثیر داشته باشن. مانیفستِ من اینه: نه! آدما نباید زیاد تو احساساتت تاثیر بذارن.
اگه حالت خوبه، مسئولش خودتی. اگه بد هم هست، مسئولش خودتی. پارتنرت نیومده که حالتو خوب کنه. زنت که نیست! الان وقتِ عشق و حاله. نشین بگو وای پارتنرم جواب نداد، الان کجاست؟ الان پیش کیه؟
بابا اون الان تو حمومِ خونشون کنسرت گذاشته، دو ساعته زیرِ دوش داره آواز میخونه: که دل شده یه کاسه خون، به لبم داده جنون های های وای وای… تو اینور داری خودت رو میخوری و فکر میکنی فراموش شدی، اون اونور داره لیف میزنه! شُل کن گلم. عبور کن.
باقی بقایت.
نظری ندارم! اولین نفر باشید.