یه اپیدمی عجیب افتاده تو شهر. انگار یه ویروس «شبیه هم باش» تو هوا پخشه و همه گرفتن. یه دور تو خیابون بزنی، منظره همینه: یه سری استایل تکراری، یه سری قیافههای کپی شده. دختر و پسر هم نداره. انگار همه از روی یه جزوه دارن تقلب میکنن. جیگرای من ماشالا از لحاظ چهره همه یکی از یکی خوشگل تر پس حیف نیست اینطوری با یه استایل، آرایش یا مدل مو و … خودتون و شبیه همدیگه میکنید، دختر پسر هم نداره.
شاید بگی خب مد شده! ولی داستان عمیقتر از این حرفاست. اگه ریشهیابی کنیم، تهش میرسیم به یه کلمه: ترس. ترس از قضاوت شدن، ترس از اینکه انگشتنما بشی. ریشه این ترس چیه؟ نبود اعتماد به نفس. ترس از اینکه یکی بیاد بگه:
این چیه میپوشی، کی دیگه از اینا میپوشه؟

گلم وقتی میری لباسی رو میخری که مد شده، فقط یه لباس نخریدی؛ تو «تایید جمعی» رو خریدی. یه حس امنیت کاذب که «خب منم مثل بقیهام، پس کسی بهم گیر نمیده.» این یعنی سلیقه و دل خودت رو گذاشتی ته صف، تا خیالت راحت باشه که عضوی از گله هستی. تهش چی میشه؟ تبدیل میشی به یه آدم بیخطر، بیریسک، و کاملاً… بی قیمت.
فکر کن همه پیتزا و با دست میخورن تو دوس داری و حال میکنی پیتزا و با نون بربری بخوری، حالا اینجا اگه جنم داشته باشی به حست و علاقه و نیازت احترام بذاری و پیتزا و با نون بربری بخوری، این تو رو چند پله از همنوعات میبره بالاتر. ولی اینکه بگی من دوس دارم اینکارو ولی خب فلانی چی میگه یا فلان جمع یا فلان فست فود همه میگن نگاه کن این پیتزا و با نون بربری میخوره، خب اینجا است که تو هنوز درگیر اضطراب احتماعی و تایید طلبی عزیز دلم.
یه مرحله دیگه هست یه آدمایی هستن که یه کاری که از دید جامعه عجیبه و انجام میدن و انقدر این روند و تکرار میکنن که همون آدما بیان ازش الگو بگیرن و یهویی میبینی مثلا که تو فلان فست فود پنج نفر دارن پیتزا و با نون بربری میخون و این جور آدما اصا دیگه بحثشون جداس.
تریپ بگ دوس داری؟ باشه بپوش خیلی هم شیک. تریپ رسمی دوس داری ولی میگی الان همه بگ میپوشن. میپوشن که بپوشن به تخم مرغ یخچالت. برو رسمی بپوش. زیرپیرن و شلوار لی دوس داری، نه دیگه اونو نپوش دیگه، قراره استایلی که دوس داری بپوشی نه اینکه تریپی بزنی مستقیم ببرنت امین آباد گلم.

این ویروس از کمد لباس به مغزت میرسه
فاجعه اینه که این فقط تو لباس پوشیدن نیست. این ویروس به کل سبک زندگی سرایت کرده. علایق، پاتوقها، حتی مدل حرف زدن هم داره کپی میشه.
کافهها رو ببین. یه زمانی پاتوق آدمای خاص بود که میخواستن یه قهوه بخورن و دو کلوم با پارتنرشون حرف بزنن و خیلی شیک خلوت کنن و یه موزیک لایت هم پخش میشد. ولی الان شدن لوکیشن عکاسی برای استایلهای تکراری و موزیکی که از 4 تا اسپیکر داره با صدای بلند پخش میشه به همراه صدای قلیون.
اون قطار چالشا و دابسمشهای مسخره چی؟ یه نفر یه کار بیمزه تو اینستا یا تیک تاک میکنه، فرداش هزار نفر همون رو کپی میکنن. انگار خلاقیت و فکر کردن کار سنگینیه، ولی تقلید کردن راحته و تایید هم میاره.
مقاله پیشنهادی: چرا تلاش برای تغییر دیگران، همیشه به ضررت تموم میشه؟
نظر منه، تو هم نظر خودتو داشته باش
الان یکی ممکنه بگه: «به تو چه ربطی داره؟ مگه این کارا بده؟» نه گلم، اصلاً بد نیست! هرکی هرجور حال میکنه زندگی کنه، نوش جونش.
اینجا دادگاه نیست، سایت شخصی منه. منم دارم حرف خودمو میزنم. حرف من اینه: تکراری بودن، حوصلهسربره. خاص بودن، جذابه. تو حق داری با من مخالف باشی، همونطور که من حق دارم اینو بگم.
ولی در این بین، باید به این مورد هم برسیم:
- تو با خودت راحتی؟ استایلت و رفتارت و انتخابات، دقیقا انتخابایی هست که بهت حس خوب میده؟
- پاتوقات و آدمایی که باهاشون ارتباط داری، کسایی ان که واقعا ازشون حس خوب میگری؟
- شده از یکی وایب خوب نگیری و باهاش قطع ارتباط کنی؟
- نوع صحبت کردنت و معیار لباس پوشیدنت و نوع عطری که میزنی و همه اینا دقیقا چیزی هست که بهت حس خوب میده؟
اگه همه اینا اوکی هست یعین تو فردی هستی که به استقلال فکری رسیده و با خودش حال میکنه و مسیر خودشو با قدرت میره و قانونای خودشو داره ولی حتی اگه یدونه اینا هم برات صدق نمیکنه یعنی تو تحت کنترل عقاید جامعه شدی تو موارد مختلف مثل انتخاب سبک موسیقی ات یا نوع علایقت یک چهارچوبی داری که برای خودت نیست.
داشتن استایل شخصی خودت فقط مال تیپ و قیافه نیست. مال مغزته. مال انتخاباته. یعنی اونقدر برای خودت ارزش قائل باشی که اگه همه دنیا گفتن “الف”، ولی دلت با “ب” بود، محکم وایسی و بگی: “انتخاب من ب هست. گور بابای اینکه بقیه چی میگن. خودت باش. حتی اگه قراره تنها آدم واقعی توی این شهرِ کپیها باشی.
ما کپیها هم دوست داریم. معیار سنجش آدما کپی و اصل بودنشون نیست و اون حسی که از درون خودشون به خودشون دارن، همون حس و بقیه هم به اونا دارن.
آدما به احترامی که به خودت میذاری، احترام میذارن عزیزِ دلم. قیمتِ خودت رو خودت تعیین کن؛ دنیا اگه ارزون خریدت، تقصیرِ توئه که چوبِ حراج به حرمتت زدی. نرخ رو که بالا ببندی، دنیا مجبوره باهات با قیمتِ طلا حساب کنه. پس اول خودت رو به رسمیت بشناس تا دنیا شناسنامهت رو تایید کنه.
A.H.A

نظری ندارم! اولین نفر باشید.