بیاین یه بار برای همیشه با خودمون روراست باشیم. چند وقته که روز و شبمون شده چک کردنِ یه مشت کانال و پیج خبری؟ چند وقته که اولین سوالی که تو جمعهای دوستانه یا خانوادگی میپرسیم اینه که:
فهرست مطالب
- مذاکره چه شد
- زد؟ نزد؟
- توافق شد؟
- فلانی رفت اونور آب چی گفت؟
- اون یکی تو فلان نشست چه واکنشی نشون داد؟
عزیزِ من، دورت بگردم… ما داریم زیر یه تودهی بزرگ و سنگینِ استرس لِه میشیم. یه جنگ روانی تمامعیار راه افتاده و ما هم داوطلبانه رفتیم وسطِ میدونش نشستیم. هر روز با اخبارِ ضد و نقیض، روحمون رو شخم میزنیم و آخرِ شب با یه حسِ ناامیدی و سرخوردگی میخوابیم. میگیم: “ای بابا، دیدی بازنده شدیم؟ دیدی هیچی درست نشد؟”
ولی بیا یه لحظه از این ماتریکس بکشیم بیرون. بازیِ سیاست، کثیفتر و بیرحمتر از این حرفاست که من و تو بخوایم خودمون رو درگیرِ سناریوهاش بکنیم. سیاستمدارها، چه اینورِ دنیا و چه اونورِ دنیا، بازی خودشون رو میکنن.
برای اونا، استرس و نگرانیِ من و تو، فقط یه ابزاره واسه پیشبردِ اهدافشون. سوال اصلی اینه:
تا کِی قراره حالِ خوبمون، اقتصادمون و اصلاً آیندهمون رو گروگانِ تصمیمِ یه مشت آدمِ کتشلواری تو اونورِ دنیا نگه داریم؟
دورِ باطلِ استرس: “فلانی چی گفت؟ فلانی کجا رفت؟
بذار یه حقیقتی رو بهت بگم. این اخباری که ما ثانیهبهثانیه دنبال میکنیم، همون چیزیه که اونا دلشون میخواد ما ببینیم. امروز یه خبر میاد که وای همهچی درست شد، فردا یه خبر میاد که نه، کار گره خورد. نتیجهش چی میشه؟ من و تو مثل یه عروسکِ خیمهشببازی، با یه خبر میخندیم و با یه خبر دیگه تا مرزِ سکته میریم.
به درک که فلانی رفت با فلانی دست داد! اصلاً به جهنم که اون یکی تو سخنرانیش فلان تیکه رو انداخت! مگه واقعاً مهمه؟ وقتی میشینی و مدام از خودت و بقیه میپرسی «مذاکره چه شد؟»، در واقع داری به سیستمِ استرسسازِ اونا پالسِ مثبت میدی. داری بهشون میگی: بله، من حواسم کاملاً به شماست، لطفاً بیشتر با روانِ من بازی کنید.
بکشید بیرون از این اخبارِ زرد و بیسَرُتَه. این پیگیریِ وسواسگونه، فقط داره یه جامعهی افسرده، منتظر و بیعمل میسازه.
توهمِ ناجی: چرا یه غریبه رو خدا میکنیم؟
یکی از بزرگترین آفتهای ما اینه که عادت کردیم همیشه منتظر یه ناجی باشیم. یه سیاستمدار، یه رئیسجمهورِ خارجی یا یه دیپلمات رو تو ذهنمون میکنیم قِدیس و همیشه با توهم ناجی درگیری داریم. میگیم آخجون این قراره بیاد کارو دربیاره! بعد همون آدم، با یه تصمیمِ سیاسیش، یه ملت رو قهوهای میکنه و میذاره تو آمپاس. چرا؟
چون ذاتِ سیاست همینه: منافع و تامــــــــــــــــــام.
اون سیاستمدار حتی اگه میاد علنی جلو همه خبرنگارا از دغدغه شخص تو و یک ملت حرف میزنه، دلیل این نیست که به فکر این ملت هست و قراره کمکی بشه براشون، اون لحظه منافعش اینطوری ایجاب کرده که بیاد خودشو حامی یک قشری از یک ملت نشون بده، همین.
چرا باید سرنوشتِ من، تو و یه ملتِ چند ده میلیونی، گره بخوره به تصمیمی که یه شخصِ قدرتمند تو یه کشورِ دیگه تو اتاقِ دربستهش میگیره؟ ما داریم رسماً اختیارِ زندگیمون رو دو دستی تقدیم میکنیم به آدمایی که اصلاً ما براشون عدد هم حساب نمیشیم. وقتی تَوَهُّمِ این رو داری که یه نفر از بیرون قراره بیاد با یه امضا همهچی رو گلستون کنه، یعنی خودت و تواناییهای خودت رو رسماً صفر در نظر گرفتی.
تغییری که از “ما” شروع میشه
ببین عزیزِ دل من، همیشه به تجربیاتِ خودت تو زندگی اکتفا کن. یه دنیا هم جمع بشن و سیاستمدارهاشون بخوان واسه زندگیِ من و تو تصمیم بگیرن، تهش این ماییم که باید اون تغییرِ واقعی رو رقم بزنیم. تغییری که ما دنبالشیم، تو هیچ توافقنامه و پشتِ هیچ میزِ مذاکرهای نوشته نمیشه.
اون تغییر باید از درونِ خودمون شکل بگیره. ما باید انقدر روی خودمون، روی اتحادمون و روی استقلالِ فکریمون کار کنیم که کلاً نیاز به تایید و تصمیمِ دیگران رو از بین ببریم. وقتی یه ملت، خودش از درون قوی بشه، وقتی آگاهیش رو بالا ببره و منتظرِ هیچ معجزهای از بیرون نباشه، اون وقته که کلِ سیاستمدارهای دنیا (چه داخلی چه خارجی) مجاب میشن بشینن کنار و فقط تماشاگرِ تغییراتی باشن که این مردمِ قوی دارن رقم میزنن.
قدرتِ واقعی، تو دستِ یه جامعهی بیدار و مستقله، نه تو جیبِ کسایی که با اخبارشون به ما استرس تزریق میکنن.
حرف آخر: ترمزِ اخبار رو بکش
حرفِ من این نیست که چشمبسته زندگی کنیم؛ اما به جای اینکه صبح تا شب بپرسیم «مذاکره چه شد؟»، بیاین بپرسیم «حالِ روانِ من چه شد؟».
این زنجیرهی سمی رو پاره کن. اخبارِ ضد و نقیض رو رها کن. به جای اینکه وقت و انرژیت رو پای تحلیلِ رفتارِ آدمایی بذاری که هیچ کنترلی روشون نداری، اون انرژی رو صرفِ ساختنِ دنیایِ خودت و اطرافیانت کن.
بازندهی واقعی اونی نیست که تو یه بازیِ سیاسی شکست میخوره؛ بازندهی واقعی اونیه که روح و روانش رو میبازه به اخباری که حتی یه درصد هم ارزشِ واقعی ندارن. ما برای باختن به این دنیا نیومدیم. پس بکش بیرون از این حاشیهها و فرمونِ زندگیت رو خودت دستت بگیر.
نظری ندارم! اولین نفر باشید.