تعریف مردانگی؛ خط پایانی بر افسانهی ریش و سیبیل!
ببین عزیزم، بیایید یک بار برای همیشه تکلیف این موضوع را روشن کنیم؛ تعریف مردانگی اصلاً به ریش و سیبیل، سن بالا یا پایین و بازوهای بادکرده نیست. مردانگی به چیزهای خیلی عمیقتری ربط داره. تو باید سعی کنی ذات ردیفی داشته باشی؛ با آدم بد، بد باشی و با آدم خوب، خوب.
فهرست مطالب
مردانگی یعنی چاقوکشی و قمهبازی تعطیل! مردانگی به زورِ مشت نیست. مردانگی یعنی حضورت خودش به تنهایی باعث خاتمه دادن به هر شری بشه، نه اینکه الکی خودت رو درگیر ماجراهای بیارزش کنی.
مردانگی یعنی کوهِ امنیت بودن
تو باید یک آدم امن باشی برای کسانی که کنارت هستند. مردانگی یعنی وقتی پارتنرت باهات میاد بیرون، هیچ ترسی تو دلش نباشه. بدونه میتونه بهت اعتماد کنه و نگران نباشه که با یک «بچه ننه» طرفه که نمیتونه حتی گلیم خودش رو از آب بکشه بیرون!
مردانگی یعنی بدونی جنس مخالف همیشه مقدمتره؛ اما حواست باشه، این به این معنی نیست که طرف بیاد از روت رد بشه… که اگه این کار رو کرد، اونوقت تو رسماً مجاز هستی از رو جنازهاش رد بشی! 😂
مثال: قانون طلایی رستوران و حواسجمعی در جمع
یک بخش مهم از تعریف مردانگی اینه که تو یک جمع، تمام فوکوس و تمرکزت فقط روی خودت نباشه. فرض کن با رفیقات یا یک اکیپ دختر و پسر تو رستوران نشستی. یکی اون وسط تشنهاش شده ولی روش نمیشه بره از یخچال آب برداره؛ مردانگی یعنی تو حواست باشه و کار رو در بیاری.
حالا یه مثال خفنتر: فرض کن تو همون جمع، یکی کارت بانکیاش رو یادش رفته بیاره. مردانگی این نیست که طرف اون شب هیچی نخوره و فقط در و دیوار رو نگاه کنه! از طرفی، اگه مستقیم بهش بگی «وای بدبخت پول نیاوردی؟ فدا سرت لاشخ….ر من حساب میکنم»، غرورش له میشه.
اینجاست که ذات مردونه باید خودش رو نشون بده. مثلاً یهویی میگی: «آقا من امشب خیلی هوس کردم کنار غذام یه خوراک کوبیده ۶ سیخه هم با نون بزنیم بر بدن، حساب میکنم آخر شب دُنگش رو از همهتون میگیرم!» بعد دیس کباب رو میاری میذاری وسط. اون بندهخدایی هم که پول همراهش نیست، خیلی شیک و بدون اینکه معذب بشه میاد با دیسش میخوره و حتی یک سیخ هم برای شما نمیذاره! نوش جونش… اما کماکان تا شب باید دنگش رو بده، وگرنه بازم آزادی از رو جنازهاش رد بشی! 😂
شعور اجتماعی؛ از کوچه خلوت تا دود سیگار
مردانگی یک سری قواعد نوشتهشده نیست که بخوای از روی لیست تیک بزنی؛ یک سری رفتارهای ناخودآگاه و یهوییه.
مثلاً وقتی تو یک خیابون خلوت داری راه میری و یک خانم جلوت تو همون مسیر هست، مردانگی یعنی پاتو رو گاز نذاری و با سرعت از کنارش رد نشی که بهش استرس تزریق کنی. به جاش مسیرت رو عوض میکنی یا میری اون لاین خیابون و قشنگ رد میشی. (البته اگه یک روزی همون آدم حدش رو رد کرد، قانون جنازه همچنان پابرجاست! از رو جنازش …. 😂)
یا مثلاً اگه سیگاری هستی، مردانگی اینه که وقتی یک خانواده رد میشن، سیگارت رو غلاف کنی. اگه قلیون میکشی و یک بچه اونجاست، دود رو یک طرف دیگه بدی. ببین مردانگی یه همچین کارای یهویی و تصمیمات یهویی میشه که میگیری.
مردانگی بخشنده بودنِ بیحساب و کتاب نیست!
اشتباه نکنید، تعریف مردانگی مهربونی بیش از حد و بیدلیل نیست. مردانگی یعنی حساب و کتاب. یعنی برای کسانی که لایقش هستند مهربون باشی.
- مردانگی یعنی وقتی پشت فرمونی و یکی از پشت میزنه به ماشینت، پیاده میشی که حسابش رو برسی، اما تا میبینی خانمش یا بچهاش تو ماشین نشستن، دنده عقب میگیری، هیچی نمیگی و خیلی آروم برخورد میکنی.
- مردونگی همونجاست که مثلا تو خیابون داری رد میشی و میبینی یه مظلوم حالا به هر دلیل داره بهش ظلم میشه و وقتی داری رد میشی یه نگاه ملتمسانه بهت میکنه و تو اون لحظه میری تو معرکه وسط ظالما خیلی آروم دستشو میگیری و میگی بیا بریم و تا یه جایی هم همراهیش میکنی که بازم نکنه اون ظالما بیان سروقتش.
- مردونگی یه سری کارهای دلی میشه و از درون میجوشه و بس…
کلام آخر: صدای رسا و رفتار جنتلمنانه
مردانگی یعنی وقتی وارد یک محیط عمومی مثل کافه میشی، اگه دیدی چندتا آدم باوقار و اصیل اومدن و تو پاتو انداختی رو میز، سریع خودت رو جمع و جور کنی؛ نه فقط به خاطر اونها، به خاطر اینکه تو یک مردی و داستان جنتلمن بازی و این حرفهاست.
و در نهایت، مردانگی یک چیز ذاتیه که باید از درون بجوشه. مردانگی یعنی وقتی تو رستوران میخوای سفارش بدی، صدات از ته چاه درنیاد! با صدای رسا، محکم و مودبانه درخواستت رو به مسئولش بگی… وگرنه چی؟ آفرین، از رو جنازهاش رد میشی! 😂 نه ایدفعه نمیخواد از رو جنازش رد بشی، سفارشتو بده دیگه چیکار داری به اون بندگان خدا.😂
مردانگی بلد بودن و یاد گرفتنی نیست. سخته و ریزه کاری زیاد داره. درونتون بگردید پیداش میکنید.
نظری ندارم! اولین نفر باشید.