بوندسلیگای درون؛ وقتی سکوت، ترسناکترین فریادِ توست!
خیلیها تو این جامعهی شلوغ میپرسن اصلاً عدم اعتماد به نفس چیست و از کجا شروع میشه؟ تو این روزگار که خیلیا درگیر نزاعهای پوچ و سطح پایین شدن، اولین قانونِ بقا اینه که شأن و منزلتِ روحت رو بشناسی و تحت هیچ شرایطی وارد درگیریهایی نشی که در حد و اندازهی تو نیست. تو جامعهای که پر شده از کفتارها و سگهای پارسکننده، تو باید همون گرگِ ساکتِ ماجرا باشی. اما نه برای دریدن؛ بلکه برای حفظِ سطحِ خودت. وقتی وارد بازیِ پارس کردن بشی، یعنی خودت رو از لیگِ خودت کشیدی بیرون و بردی تو سطحِ همون کفتارها. این دقیقاً نقطهی شروعِ باختِ توئه.
فهرست مطالب
گداییِ ترحم و تلهی اثباتِ خود
هیچوقت سعی نکنید خودتون رو به کسی ثابت کنید. هیچوقت تلاش نکنید با گفتنِ «حالم بده» یا «من مظلومم»، از بقیه ترحم بخرید. اصلاً اون جماعتِ کوتهفکر که خودشون تو پایینترین سطحِ آگاهی دست و پا میزنن، مگه درکی از حالِ شما دارن که بخوان بهشما ترحم کنن؟ بزرگترین نشونه ضعف همین رفتار ترحم خریدن میشه.
وقتی روی ظرفیت، شخصیت و مسائل درونیِ خودت کار میکنی، تازه میفهمی ریشهی عدم اعتماد به نفس چیست. ناخودآگاه حس میکنی تو یه «لیگِ دیگه» داری بازی میکنی. این حسِ برتری، از جنسِ غرورِ کاذب نیست؛ این یه حقیقتِ پایهست. لیگِ دسته سهی یه کشورِ عقبافتاده کجا، و لیگِ بوندسلیگاییِ ذاتِ تو کجا! کسی که مدام «منم منم» میکنه و میخواد از بقیه برتر باشه، از درون به شدت پوچه. اما وقتی ذاتت بزرگ باشه، نیازی به نمایش نداری؛ اتوماتیک بزرگی میکنی و این بزرگی رو هم خودت و هم حتی مخالفانت با تمام وجود حس میکنن.
مرزِ بیتفاوتی و قانونِ دشمنسازی
اینکه مدام بگید «فلانی دشمنِ منه» یا «آخرش فلان میکنم»، فقط نشونهی یه ذاتِ توخالی و بیارزشه. لیگِ شما خیلی بالاتر از این حرفاست. قانونِ آدمهای اصیل اینه: یا با یکی حال میکنی، یا اون آدم اصلاً به چشمت نمیاد! همین و بس. خیلیا اصلاً تو لیگِ شما نیستن که بخوان افتخارِ دشمنی با شما رو داشته باشن، پس الکی به آدمهای کوچیک قدرت ندید.
چشمِ درونبین؛ دیدنِ زخمها پشتِ نقابها
وقتی روی خودت کار میکنی، کمکم به مرحلهای میرسی که دیگه نقابِ آدما رو نمیبینی، بلکه مستقیم زل میزنی به اعماقِ ذاتشون. یه تکنیک و قانونِ نانوشته وجود داره:
فرمول بدائه که نوشتم و باید تو مغزت پین بشه:
هر چی از درون تهی تر(پوچتر)،از بیرون پر سر و صداتر
هر چی از درون پر تر، تو بیرون ملایم و آرامتر
A.H.A
اگر میخوای تو واقعیت بدانی عدم اعتماد به نفس چیست، به آدمهایی نگاه کن که برای جلب توجه، گوش فلک را کر کردهاند. هر چی اعتمادبهنفسِ کسی کمتر باشه، هایوهوی کردنش تو دنیای بیرون گوشخراشتر میشه.مثلاً رفیقت میاد میشینه روبهروت و با هیجان فریاد میزنه و تعریف میکنه که تو سالن فوتسال ۵ تا گل زده و یه قیچیبرگردونِ مشتی هم زده!
اما تو که چشمت آبدیده شده، از تو چشماش و حسِ وجودیش میخونی که این آدم امروز دو تا لاییِ بد خورده، یه گلبهخودی زده و آخرش هم از تیم انداختنش بیرون! حالا تو قرار نیست ضایعش کنی؛ خیلی شیک میشینی و میذاری دستاوردای خیالیش رو ردیف کنه. ولی تهِ دلت براش میسوزه، چون میدونی اون حجم از فریاد زدن و با آبوتاب تعریف کردن، فقط یه مسکّن برای اون زخمِ عمیق و حسِ پوچیِ درونیشه.
واکنش به ذات، نه واکنش به رفتار!
وقتی آینهی درونِ آدما بشی، واکنشت به اتفاقات هم عوض میشه. فرض کن پشت فرمونی و یکی میزنه به ماشینت. پیاده میشه و شروع میکنه به داد و بیداد. تو به جای اینکه قفلفرمون بکشی، ذاتش رو میبینی؛ حس میکنی این آدم ذاتاً آدمِ خوبیه، ولی امروز صبح با همسرش دعوای بدی داشته و الان در آستانهی طلاقه. این داد و بیداد مالِ تصادف نیست، سرریزِ دردای درونیشه. اونجاست که میری بغلش میکنی، میگی «فدای سرت داداش، خودم خسارتتو میدم!» و میبینی که اون کوهِ آتشفشان یهو آروم میشه.
اما برعکسش هم هست؛ یکی دیگه میزنه بهت، پیاده میشه و با لبخند و مظلومنمایی عذرخواهی میکنه. ولی تو ذاتِ کثیف و سیاهش رو میبینی. میفهمی این آدم داره ادای خوبها رو درمیاره. اونجاست که به عذرخواهیش پوزخند میزنی و تا قرونِ آخرِ خسارتت رو از حلقومش میکشی بیرون. تو دیگه آدمها رو قضاوت نمیکنی، فقط به «ذاتشون» واکنش نشون میدی.
البته ذات پوچ و و درون پوچ و بیرون پر هیاهو دیگران هم نیاز به واکنش تو نداره، تو فقط آگاهی به سیستم پشت پرده شخصیت آدمایی که میبینی. خوب یا بد خودش قضاوت میشه که در شان شما نیست.
سکوت؛ ترسناکترین آوای جهان
حالا که تا اینجا اومدیم و متوجه شدیم داستانِ عدم اعتماد به نفس چیست، باید بدونی وقتی به این مرحله برسی، ممکنه دشمنیِ بقیه باهات بیشتر بشه. نه به خاطر اینکه تو کارِ اِشتپ کردی، بلکه اونا در برابرِ تو، از درون حسِ حقارت و پوچی میکنن. اونها بزرگیِ تو رو حس میکنن و چون خودشون از درون خالین، سعی میکنن با ساختنِ نزاعهای بچهگانه (که مناسبِ لیگِ خودشونه) تو رو بکشونن پایین تا همقدِ خودشون بشی. همه اینا یه بازی ناخودآگاه اون قشر کوته نظر میشه.
اما تو… تو فقط یه لبخندِ ریز گوشهی لبت داری. چون میدونی تو اعماقِ وجودشون چه خبره. چشمشون داره باهات حرف میزه و هر رفتار و هر واکنش و حتی زبان بدن یا بادی لنگویج اونا داره درونشون و به تو نشون میده.
تو عجیب و غریب نیستی، تو فقط به درونت وصلی و روش کار کردی و فهمیدی مهمتر از بیرون، درون هر آدمیه و اصا اصل جنس درونه و وقتی روش فوکوس کنی و با جماعت نشست و برخاست کنی، کم کم، درون بقیه هم برات مثل روز روشن میشه. تو فقط به ارزشِ درونیِ خودت پی بردی. تو اون لحظه هیچی نمیگی؛ و این سکوتِ پر از آگاهی، ترسناکترین و بلندترین فریادیه که آدمهای پوچ تو تمام عمرشون شنیدن.
با همه این اوصاف یاد میگیری که زندگی و وقت و انرژی شما ارزش بیش تر از آدما با هر لولی میشه. در این بین اینم یاد میگیری که همه آدما ارزش واحدی دارن و هیچکس از کسی برتر نیست. مهم برای تو ارزشیه که هر شخصی خودش از درون برای خودش قائله و همین هم رفتار تو با اون اشخاص و تعیین میکنه.
نظری ندارم! اولین نفر باشید.